|
|
|
|
|
ميتونم تو لحظههاي بيكسيت، واسه تو مرحم تنهايي باشم ميتونم با يه بغل ياس سفيد، تو شبات عطر ترانه بپاشم ميتونم از آسمون قصهها، واسه تو صد تا ستاره بچينم ميتونم حتي اگه دلت نخواد، واسه تو روزي هزار بار بميرم ميتونم با يه سلام گرم تو، تا ابد زندگيمو آبي كنم ميتونم رو شونههاي مردونت، دردامو با هقهقم خالي كنم ميتونم با تو به هر جا برسم، توي خواب اسمتو فرياد بزنم ميتونم قصهي ديوونگيمو، توي كوچههاي شهر داد بزنم ميتونم تا به هميشه پا به پات، توي هر قصه كنارت بمونم ميتونم زير پر ستارهها، واست از ليلي ومجنون بخونم ميتونه نگاه مهربون تو، منو تا مرز شقايق ببره ميتونه قشنگي برق چشات، منو از ياد حقايق ببره ميتونه دستاي تو رو شونههام، خبر از يك شب يلدا رو بده ميتونه بوسهي تو رو گونههام، واسه من نويد فردا روبده ميتونه صداي گرم خندههات، همه قصههامو رؤيايي كنه ميتونه گرماي مهربونيهات، همه زندگيمو مهتابي كنه ميتونه وجود سرد و خستمو، شوق ديدار تو مبتلا كنه ميتونه حس غريب بودنت، درداي زندگيمو دوا كنه ميتوني توخستگيهاي تنت، به من و شونهي من تكيه كني ميتوني با يه نگاه زير چشم، دل كوچيكمو ديوونه كني ميتونن رازقيياي باغچهمون، تا هميشه بوي دستاتو بدن ميتونن حتي اگه خودت نگي، واسه من از عشق تو خبربدن ميتونن همه تو اين شهر بزرگ، منو ديوونهي عشقت بدونن بذاراز اينجا به بعد مردم ما، منو مجنون تو شعرا بخونن.................دوست دارم دیوونه |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 21:23 توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
چه فایده از اشـــک وقتی، وقتی کسی نیست وقتی!! وقتی کسی نیست عشق اگه بود، عشق تو بود ای گل من مثل یه قصه ی کهنه شده از یاد بری خداحافظ گفتی .. گفتم خداحافظ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 21:10 توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
کجای این جنگل شب، پنهون می شی خورشیدکم؟ پشت کدوم سد سکوت، پر میکشی چکاوکم! چرا به من شک میکنی؟ من که منم برای تو! لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو! دست کدوم غزل بدم، نبض دل عاشقمو؟ پشت کدوم بهانه باز، پنهون کنم هق هقمو؟ گریه نمی کنم!نرو! آه نمی کشم!بشین! حرف نمی زنم!بمون! بغض نمی کنم!ببین! سفر نکن خورشیدکم، ترک نکن منو ،نرو! نبودنت مرگ منه! راهی این سفر نشو! نذار که عشق منو تو، اینجا به آخر برسه! نوازشم کن و ببین، عشق میریزه از صدام! صدام کن و ببین که باز، غنچه می دن ترانه هام! اگر چه من به چشم تو ، کمم!قدیمی ام! گمم! آتشفشان عشقمو، دریای پر تلاطمم! گریه نمی کنم!نرو! آه نمی کشم!بشین! حرف نمی زنم! بمون! بغض نمی کنم !ببین! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 22:46 توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
تو مرا می فهمی
من تو را می خواهم
تو مرا می خوانی ... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 22:35 توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد... نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز.... و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي.... عاشق آنكه تو را مي خواهد... و به لبخند تو از خويش رها مي گردد... و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 22:10 توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
چه زود از کوچه ی دل بستگی ها پر کشیدی تو که گفتی از این کوچه اگر بارها هم گذر کنی خسته نمی شوی ولی دیروز به من گفتی که خسته شدی و قصد نداری به دیار سبز خوبی ها برگردی ولی چرا دیر گفتی کاش زمانی می گفتی که گونه هایم را غرق در شقایق نمی دیدی آیا در معرفت و معصومیت نگاهم خوبی و صفارا نخوانده ای |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 12:27 توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
باز امشب اي ستاره تابان نيامدي باز اي سپيده شب هجران نيامدي شمعمم شكفته بود كه خندد به روي تو افسوس ، اي شكوفه خندان نيامدي زنداني تو بودم و مهتاب من چرا باز امشب از ديچه زندان نيامدي با ما سر چه داشتي اي تيره شب كه باز چون سر گذشت عشق به پايان نيامدي شعر من از زبان تو خوش صيد دل كند افسوس ، اي غزال غز لخوان نيامدي خوان شكر به خون جگر دست مي دهد مهمان من ، چرا به سر خوان نيام
گيتي متاع چون مَنَش آيد گران به دست اما تو هم به دست من ارزان نيامدي صبرم نديدهاي كه چه زورق شكسته اي ست اي تخته ام سپرده به طوفان ، نيامدي در طبع شهريار ، خزان شد بهار عشق زيرا تو خرمن گل و ريحان نيامدي |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 12:22 توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان عزیز قبل از هر چیز از شما عزیزان عذر خواهی می کنم،مدتی بود که وب رو آپ نکردم اما از امروز باز هم وب رو آپ می کنم. البته به شرطی که شما دوستان نظرات خوبتون رو برام بنویسید. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 12:11 توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
اونی که می خواستم عهدشو شکست و
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 21:13 توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
تازگیا سفر می ری
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 21:9 توسط محسن
|
|
||